The life
چهارشنبه 1398/06/13 :: نویسنده : Mohammad H

نه تو می مانی

نه اندوه

و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود ، قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم ، خواهد رفت

آن چنانی که فقط ، خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه

نه

آیینه به تو ، خیره شده است

تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی

آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد

گنجه دیروزت ، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف

بسته های فردا ، همه ای کاش ای کاش

ظرف این لحظه ، ولیکن خالی است

ساحت سینه ، پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید ، در این سینه بر او باز مکن

تا خدا ، یک رگ گردن باقی است

تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده


کیوان شاهبداغی


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23





نوع مطلب : شعر وجملات نغز، 
برچسب ها : کیوان شاهبداغی، شعر، اینه دنیا، کانال شعرکده در سروش پلاس،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1398/05/20 :: نویسنده : Mohammad H

کو رفیق باوفایی تا وفاداری کنیم

او شود دلدار و ما یک عمر دلداری کنیم

! کو درخت مهربانی تا چو ابر نوبهار

اشک در پایش فشانده، خون دل جاری کنیم!

یک رفیق یکدل و یکرنگ پیداکن که ما

دست بیعت داده و از غیر بیزاری کنیم

خسته از دست طبیبانیم و قرص چندرنگ

ای دل مسکین بیا کز خود پرستاری کنیم

نیست در بازار دنیا یوسف پاکی که ما

چون زلیخا از دل و جانش خریداری کنیم

کیمیای عشق را پیدا نکردیم و دریغ-

سالها باید در این بازار سمساری کنیم

کاش چون حلاج فریاد اناالحق می زدیم

بر سر دار محبت رفته....سرداری کنیم

زلف و ابروی تو گر تیر و کمان ما شوند

هر دو عالم را به کف آورده، سالاری کنیم

کاش مثل کودکی شیپور بر لب داشتیم

میزدیم و خلق را درگیر بیداری کنیم

جای کاخ و مسجد و میخانه و دیر و کنشت

آدمیت را چه خوش می شد که معماری کنیم

چرخ گردون کج نمی چرخد...فلک غدار نیست

"حسرتا" برخیز کز خود رفع غداری کنیم


#غلامحسین_میرزایی(#حسرت)





نوع مطلب : شعر وجملات نغز، 
برچسب ها : کو رفیق با وفایی، شعر، شعرکده، پیام رسان ایرانی سروش پلاس،
لینک های مرتبط :
جمعه 1398/05/18 :: نویسنده : Mohammad H

می وزد باد سردی از توچال
در سکوتی عمیق و رویا خیز
برف و مهتاب و کوهسار بلند
جلوه ها می کند خیال انگیز
خاصه بر عاشقی که در دل خویش
دارد از عشق خاطرات عزیز
داند آن کس که درد من دارد
خورده در جام شب شراب نشاط
ساقی آسمان مینایی
شهر آرام خانه ها خاموش
جلوه گاه سکوت و زیبایی
نیمه شب زیر این سپهر کبود
من و آغوش باز تنهایی
در اتاقی چراغ می سوزد
ماه مانند دختری عاشق
سر به دامان آسمان دارد
چشم او گرم گوهر افشانی است
در دل شب ستاره می بارد
گوییا درد دوری از خورشید
ماه را نیمه شب می آزارد
آه او هم چون من گرفتار است
آفرید این جهان به خاطر عشق
آنکه ایجاد کرد هستی را
مگر آدمی زند برآب
رقم نقش خود پرستی را
عشق آتش به
کائنات افکند
تا نشان داد چیره دستی را
با دل شاعری چه ها که نکرد
در اتاقی چراغ می سوزد
کنج فقری ز محنت آکنده
شاعری غرق بحر اندیشه
کاغذ و دفتری پراکنده
رفته روحش به عالم ملکوت
دل از این تیره خاکدان کنده
خلوت عشق عالمی دارد
نقش روی پریرخی زیبا
نقشبندان صفحه دل اوست
پرتوی از تبسمی مرموز
روشنی بخش و شمع محفل اوست
دیدگانی میان هاله نور
همه جا هر زمان مقابل اوست
هر طرف روی دوست جلوه گر است
شاعر رنجیده در دل شب
پنجه در پنجه غم افکنده
گوییا عشق بر تنی تنها
محنت و رنج عالم افکنده
دل به دریای حسرت افتاده
جان به گرداب ماتم افکنده
در تب اشتیاق می سوزد
سوخته پای تا به سر چون شمع
می چکد اشک غم به دامانش
می گذارد ز درد ناکامی
درد عشقی که نیست درمانش
دختر شعر با جمال و جلال
می کند جلوه در شبستانش
در کفش جامی از شراب سخن
دامن دوست
چون به دست آمد
دل به صد شوق راز می گوید
گاه سرمست از شراب امید
نغمه ای دلنواز می گوید
گاه از رنج های تلخ و فراق
قصه ای جانگداز می گوید
تا دلی هست های و هویی هست
می وزد باد سردی از توچال
می خرامد به سوی مغرب ماه
شاعری در سکوت و خلوت شب
کاغذی بی شمار کرده سیاه
به نگاه پریرخی زیبا
می کند همچنان نگاه نگاه
آه اینروشنی سپیده دم است

شعر از فریدون مشیری





نوع مطلب : شعر وجملات نغز، 
برچسب ها : شب های شاعر، فریدون مشیری، شعر ، شعرکده، شعرکده در سروش پلاس، پیام رسان ایرانی سروش پلاس،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1398/05/14 :: نویسنده : Mohammad H

هیچ میدانی

چرا چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

زان که بر این پرده ی تاریک

این خاموشی نزدیک

آنچه میخواهم نمی بینم

وآنچه می بینم نمی خواهم


#شفیعی_کدکنی





نوع مطلب : شعر وجملات نغز، 
برچسب ها : شعر، شفیعی کدکنی، کانال شعرکده، سروش پلاس،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1398/03/14 :: نویسنده : Mohammad H

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد

معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد

شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد

جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت

هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

از لذت جام تو دل ماند به دام تو

جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد

بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته

بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زد دم

بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد

مولانا


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23





نوع مطلب : شعر وجملات نغز، 
برچسب ها : شعر، عید فطر مبارک، مولانا، کانال شعرکده در سروش، https://sapp.ir/LIFE_M23 کانال شعرکده در سروش، پیام رسان ایرانی سروش پلاس،
لینک های مرتبط :
جمعه 1398/02/27 :: نویسنده : Mohammad H

صبح از دریچه سر به درون می کشد به ناز

وز مشرق خیال

تو، صبح تابناک تری را

-سر در کنار من-

باچهره شکفته چو گلهای نسترن

لبخند می زنی

من آفتاب پاک تری را

در نوشخند مهر تو می بینم

در مطلع بلند شکفتن

من روز خویش را با آفتاب روی تو

کز مشرق خیال دمیده است

آغاز می کنم

من با تو می نویسم ومی خوانم

من با تو راه می روم وحرف می زنم

وز شوق این محال

-که دستم به دست توست!-

من جای راه رفتن

پرواز می کنم !

ان لحظه ها که مات

در انزوای خویش

یا در میان جمع

خاموش می نشینم:

موسیقی نگاه تو را گوش می کنم

گاهی میان مردم در ازدحام شهر

غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم

گویند این وآن به هم- آهسته -

-هان وهان!

دیوانه را ببینید!

بی خود چو کودکان

لبخند می زند

با خود چگونه گرم سخن گفتن است ؟! آه

من دور از این ملامت بیگاه

همچنان

سرمست

در فضای پریخانه های راز

شاد از شکوه وطالع وبخت موافقم.

آخر چگونه بانگ بر آرم :که عاقلان!

دیوانه نیستم

به خدا سخت عاشقم!

فریدون مشیری


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23





نوع مطلب : شعر وجملات نغز، 
برچسب ها : شعر، فریدون مشیری ، از مشرق خیال ، پیام رسان ایرانی سروش پلاس، ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید https://sapp.ir/life_m23،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1398/02/22 :: نویسنده : Mohammad H

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ

باورم ناید که عاقل گشته ام

گوییا (او) مُرده در من کاینچنین

خسته و خاموش و باطل گشته ام

هر دم از آیینه می پرسم ملول

چیستم دیگر ، به چشمت چیستم ؟

لیک در آینه می بینم که ، وای

سایه ای هم زآنچه بودم نیستم

همچو آن رقاصهٔ هندو به ناز

پای می کوبم ولی بر گور خویش

وه که با صد حسرت این ویرانه را

روشنی بخشیده ام از نور خویش

ره نمی جویم به سوی شهر روز

بی گمان در قعر گوری خفته ام

گوهری دارم ولی آن را ز بیم

در دل مردابها بنهفته ام

می روم ... اما نمی پرسم ز خویش

ره کجا ... ؟ منزل کجا ...؟ مقصود چیست ؟

بوسه می بخشم ولی خود غافلم

کاین دل دیوانه را معبود کیست

(او) چو در من مرد ، نا گه هر چه بود

در نگاهم حالتی دیگر گرفت

گوییا شب با دو دست سرد خویش

روح بی تاب مرا در بر گرفت

آه ... آری ... این منم ... اما چه سود

(او) که در من بود ، دیگر نیست ، نیست

می خروشم زیر لب دیوانه وار

(او) که در من بود ، آخر کیست ، کیست ؟

فروغ فرخزاد


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23

منتظر شما هستیم





نوع مطلب : شعر وجملات نغز، 
برچسب ها : شعر، پیام رسان سروش پلاس، ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید https://sapp.ir/life_m23، فروغ فرخزاد، گمشده،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تماس با ما
اللهم عجل لولیک الفرج
کسی نیامده جز او سر قرار خودش نشسته غرق تماشای شیعیان خودش چه انتظار عجیبی ست اینکه شب تا صبح کسی قنوت بگیرید به انتظار خودش