The life SALAM tag:http://life-m23.mihanblog.com 2019-11-12T07:00:46+01:00 mihanblog.com رسم و رسوم عاشقی 2019-11-07T11:37:00+01:00 2019-11-07T11:37:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/457 Mohammad H روباه گفت: کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوش بختی می کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم! امّا اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟! هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد. برگی از کتاب شازده کوچولو آنتوان دوسنت اگزوپری روباه گفت:

کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی.

اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی

من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود

و هر چه ساعت جلوتر برود

بیش تر احساس شادی و خوش بختی می کنم.

ساعت چهار که شد

دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن.

آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم!

امّا اگر تو وقت و بی وقت بیایی

من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم؟!

هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد.


برگی از کتاب شازده کوچولو

آنتوان دوسنت اگزوپری

]]>
اسطوره صبر 2019-10-18T10:58:00+01:00 2019-10-18T10:58:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/456 Mohammad H سلام، سنگ صبور قیام عاشورا ! ای اسطوره صبر! سلام، ای کوه بردباری ! کوهها ـ کوههای صبور ـ چون گدایانی خیزان به امید اندکی از این همه شکیبایی، بیتاب شده اند. دریاها پیش پای اقیانوس صبرت حقیرند. سلام، ای که نامت اسم اعظم صبراست! صبر هم شرمنده ی توست که نمیتواند عظمت کارت را بیان کند. سلام، ای مادر مصیبت ها، ای زینب کبری! رنجهایی که هر کدامشان را توان بر انداختن جبال است، به تو خیره شدهاند. دنبال روزنه ای می گردند تا چون آواری تلخ، بر سرت بریزند. از خردسالی تا پیری رنج علی علیه السلام در محر سلام، سنگ صبور قیام عاشورا ! ای اسطوره صبر!

سلام، ای کوه بردباری !

کوهها ـ کوههای صبور ـ چون گدایانی خیزان به امید اندکی از این همه شکیبایی، بیتاب شده اند.

دریاها پیش پای اقیانوس صبرت حقیرند.

سلام، ای که نامت اسم اعظم صبراست! صبر هم شرمنده ی توست که نمیتواند عظمت کارت را بیان کند.

سلام، ای مادر مصیبت ها، ای زینب کبری!

رنجهایی که هر کدامشان را توان بر انداختن جبال است، به تو خیره شدهاند. دنبال روزنه ای می گردند تا چون آواری تلخ، بر سرت بریزند.

از خردسالی تا پیری رنج علی علیه السلام در محراب، رنج فاطمه علیهاالسلام در زاویه های پنهان شب. اندوه‌ حسن و حسین علیهم السلام؛ اما شانه هایت طاقت را بی طاقت کرده است.

حتّی داغ فرزندانت را نِگَریستی و نگریستی، که مبادا احساس خویش را به وظیفه الهی ترجیح داده باشی!

و این درحالی است که «جز زیبایی چیزی ندیدی».

درود بر تو و لحظه هایی که تو در امتحان الهی قبول شدی!

درود بر کربلا، درود بر شهادت و درود بر تو که آموختی به مادران شهید، چگونگی صبر و شکیبایی را.

آموختی به خوانواده های شهید، چگونگی استقامت و بردباری را.

اگر آن چراغ صبر و شکیبایی ات روشن گر ره نبود، امروز پدران و مادران و همسران شهید ، چگونه می دانستند ایستادن را . نشکستن و خم به ابرو نیاوردن را.

جوان، تکه تکه دیدن و تفسیری جز «ما رأیت الا الجمیل» نداشتن را...


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23

]]>
السلام علیک یا علی اصغر 2019-09-06T11:57:00+01:00 2019-09-06T11:57:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/455 Mohammad H سلام ای سرباز كوچك عاشورا! ای بزرگترین سند مظلومیّت پدر! سلام ای سنگین ترین وزنه تاریخ شهادت! ای سوره‌ی كوچك قرآن كربلا ! تو را نمی‌توان گفت مگر با بغضی غیور كه حنجره را می فشرد و سوزی غریب كه شعله‌ورمان می سازد . پدر قنوت گرفته ترا برای خدا. .. . سنگ هم كه باشی برای گریستن می توانی بهانه داشته باشی . گوش كن! این صدا صدای بی‌قراری رودخانه است . ای مظلوم! ای پسر مظلوم! قرن‌هاست كه قرار قلب‌ها را برده‌ای و جگرها را گداخته ای . پدر قنوت گرفته ترا برای خدا... . وشیاطین تاب دیدن هیچ صحنه ی سلام ای سرباز كوچك عاشورا!

ای بزرگترین سند مظلومیّت پدر!

سلام ای سنگین ترین وزنه تاریخ شهادت!

ای سوره‌ی كوچك قرآن كربلا !

تو را نمی‌توان گفت مگر با بغضی غیور كه حنجره را می فشرد و سوزی غریب كه شعله‌ورمان می سازد .

پدر قنوت گرفته ترا برای خدا.

.. . سنگ هم كه باشی برای گریستن می توانی بهانه داشته باشی .

گوش كن! این صدا صدای بی‌قراری رودخانه است

. ای مظلوم! ای پسر مظلوم!

قرن‌هاست كه قرار قلب‌ها را برده‌ای و جگرها را گداخته ای

. پدر قنوت گرفته ترا برای خدا... . وشیاطین تاب دیدن هیچ صحنه ی عبادتی را ندارند...

واین گرمی امضای رنگین توست بر صحیفه‌ی كربلا که هنوز جاری است گاه و بیگاه از گلوی شیرخوارگان و کودکان، در بمباران‌ها و حملات یزیدیان زمان


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23

]]>
آینه دنیا 2019-09-04T14:33:00+01:00 2019-09-04T14:33:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/454 Mohammad H نه تو می مانی نه اندوه و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود ، قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم ، خواهد رفت آن چنانی که فقط ، خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آیینه نه آیینه به تو ، خیره شده است تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید و اگر بغض کنی آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد گنجه دیروزت ، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف بسته های فردا ، همه ای کاش ای کاش ظرف این لحظه ، ولیکن خالی است ساحت سین نه تو می مانی

نه اندوه

و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود ، قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم ، خواهد رفت

آن چنانی که فقط ، خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه

نه

آیینه به تو ، خیره شده است

تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی

آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد

گنجه دیروزت ، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف

بسته های فردا ، همه ای کاش ای کاش

ظرف این لحظه ، ولیکن خالی است

ساحت سینه ، پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید ، در این سینه بر او باز مکن

تا خدا ، یک رگ گردن باقی است

تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده


کیوان شاهبداغی


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23

]]>
فصل حسین 2019-09-02T01:02:00+01:00 2019-09-02T01:02:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/453 Mohammad H فصل فراوانی یادت از راه رسیده است و من نوبرانه های اشک را از نگاهم چیده ام. غمی سترگ بر دلم چنگ انداخته است؛ غمی به وسعت غروب عاشورا؛ غمی به اندازه پریشانی «زینب» علیهاالسلام هنگام وداع؛ غمی به بلندای فریاد «قاسم علیه السلام » از دل میدان، غمی به وسعت زیباییِ علی اکبر علیه السلام ، غمی به نازُکای حنجره «علی اصغر»، آن گاه که حتی، تاب نوازش خنکای نسیم را نداشت چه رسد به شرنگ تیر سه شعبه. غمی به ارتفاع تلِّ زینبیه؛ هنگامی که زینب علیهاالسلام دیگر صدای لا حول و لا قوة إلاّ باللهِ را از حنجر امام ع فصل فراوانی یادت از راه رسیده است و من نوبرانه های اشک را از نگاهم چیده ام. غمی سترگ بر دلم چنگ انداخته است؛ غمی به وسعت غروب عاشورا؛ غمی به اندازه پریشانی «زینب» علیهاالسلام هنگام وداع؛ غمی به بلندای فریاد «قاسم علیه السلام » از دل میدان، غمی به وسعت زیباییِ علی اکبر علیه السلام ، غمی به نازُکای حنجره «علی اصغر»، آن گاه که حتی، تاب نوازش خنکای نسیم را نداشت چه رسد به شرنگ تیر سه شعبه. غمی به ارتفاع تلِّ زینبیه؛ هنگامی که زینب علیهاالسلام دیگر صدای لا حول و لا قوة إلاّ باللهِ را از حنجر امام علیه السلام نمی شنید و آخرین تبسّم برادر را در ذهن خسته اش، تجسّم می کرد.

فصل فراوانی یادت؛ وعطر چشم های بارانی، دلم را با غربت ضریح شش گوشه ات پیوند می زند. آغاز می شود سالی که باز هم تجربه ای تازه برای درک «انتظار» خواهد بود. انتظارِ ظهور آخرین یادگار از مکتب آسمانیِ عاشورا.

حلول محرمِ جانگداز، ماه خون، ماه زخم، ماه کرب و بلا، ماه نینوا، بر شما عاشوراییان تسلیت باد.


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23

]]>
هر روز پنجشنبه است 2019-08-23T09:29:00+01:00 2019-08-23T09:29:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/452 Mohammad H #برگی_از_کتاب حقیقت این است که در این دنیا، همیشه کسی هست که با کمال میل، بخواهد جایش را با شما عوض کند، بخواهد مثل شما نفس بکشد، مثل شما راه برود، در جایی که شما زندگی می کنید، زندگی کند. آیا اخیرا خداوند را به خاطر خانواده، دوستان، سلامتی و فرصت هایی که به شما داده است، شکر کرده اید؟ #برگی_از_کتاب


حقیقت این است که در این دنیا، همیشه کسی هست که با کمال میل، بخواهد جایش را با شما عوض کند، بخواهد مثل شما نفس بکشد، مثل شما راه برود، در جایی که شما زندگی می کنید، زندگی کند.

آیا اخیرا خداوند را به خاطر خانواده، دوستان، سلامتی و فرصت هایی که به شما داده است، شکر کرده اید؟

]]> کو رفیق با وفایی 2019-08-11T11:47:00+01:00 2019-08-11T11:47:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/451 Mohammad H

کو رفیق باوفایی تا وفاداری کنیم او شود دلدار و ما یک عمر دلداری کنیم ! کو درخت مهربانی تا چو ابر نوبهار اشک در پایش فشانده، خون دل جاری کنیم! یک رفیق یکدل و یکرنگ پیداکن که ما دست بیعت داده و از غیر بیزاری کنیم خسته از دست طبیبانیم و قرص چندرنگ ای دل مسکین بیا کز خود پرستاری کنیم نیست در بازار دنیا یوسف پاکی که ما چون زلیخا از دل و جانش خریداری کنیم کیمیای عشق را پیدا نکردیم و دریغ- سالها باید در این بازار سمساری کنیم کاش چون حلاج فریاد اناالحق می زدیم بر سر دار محبت کو رفیق باوفایی تا وفاداری کنیم

او شود دلدار و ما یک عمر دلداری کنیم

! کو درخت مهربانی تا چو ابر نوبهار

اشک در پایش فشانده، خون دل جاری کنیم!

یک رفیق یکدل و یکرنگ پیداکن که ما

دست بیعت داده و از غیر بیزاری کنیم

خسته از دست طبیبانیم و قرص چندرنگ

ای دل مسکین بیا کز خود پرستاری کنیم

نیست در بازار دنیا یوسف پاکی که ما

چون زلیخا از دل و جانش خریداری کنیم

کیمیای عشق را پیدا نکردیم و دریغ-

سالها باید در این بازار سمساری کنیم

کاش چون حلاج فریاد اناالحق می زدیم

بر سر دار محبت رفته....سرداری کنیم

زلف و ابروی تو گر تیر و کمان ما شوند

هر دو عالم را به کف آورده، سالاری کنیم

کاش مثل کودکی شیپور بر لب داشتیم

میزدیم و خلق را درگیر بیداری کنیم

جای کاخ و مسجد و میخانه و دیر و کنشت

آدمیت را چه خوش می شد که معماری کنیم

چرخ گردون کج نمی چرخد...فلک غدار نیست

"حسرتا" برخیز کز خود رفع غداری کنیم


#غلامحسین_میرزایی(#حسرت)

]]>
شب های شاعر 2019-08-09T11:51:00+01:00 2019-08-09T11:51:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/450 Mohammad H می وزد باد سردی از توچالدر سکوتی عمیق و رویا خیزبرف و مهتاب و کوهسار بلندجلوه ها می کند خیال انگیزخاصه بر عاشقی که در دل خویش دارد از عشق خاطرات عزیزداند آن کس که درد من داردخورده در جام شب شراب نشاطساقی آسمان میناییشهر آرام خانه ها خاموشجلوه گاه سکوت و زیبایینیمه شب زیر این سپهر کبود من و آغوش باز تنهایی در اتاقی چراغ می سوزد ماه مانند دختری عاشقسر به دامان آسمان داردچشم او گرم گوهر افشانی استدر دل شب ستاره می باردگوییا درد دوری از خورشیدماه را نیمه شب می آزاردآه او هم چون من گرفتار است آفرید ا می وزد باد سردی از توچال
در سکوتی عمیق و رویا خیز
برف و مهتاب و کوهسار بلند
جلوه ها می کند خیال انگیز
خاصه بر عاشقی که در دل خویش
دارد از عشق خاطرات عزیز
داند آن کس که درد من دارد
خورده در جام شب شراب نشاط
ساقی آسمان مینایی
شهر آرام خانه ها خاموش
جلوه گاه سکوت و زیبایی
نیمه شب زیر این سپهر کبود
من و آغوش باز تنهایی
در اتاقی چراغ می سوزد
ماه مانند دختری عاشق
سر به دامان آسمان دارد
چشم او گرم گوهر افشانی است
در دل شب ستاره می بارد
گوییا درد دوری از خورشید
ماه را نیمه شب می آزارد
آه او هم چون من گرفتار است
آفرید این جهان به خاطر عشق
آنکه ایجاد کرد هستی را
مگر آدمی زند برآب
رقم نقش خود پرستی را
عشق آتش به
کائنات افکند
تا نشان داد چیره دستی را
با دل شاعری چه ها که نکرد
در اتاقی چراغ می سوزد
کنج فقری ز محنت آکنده
شاعری غرق بحر اندیشه
کاغذ و دفتری پراکنده
رفته روحش به عالم ملکوت
دل از این تیره خاکدان کنده
خلوت عشق عالمی دارد
نقش روی پریرخی زیبا
نقشبندان صفحه دل اوست
پرتوی از تبسمی مرموز
روشنی بخش و شمع محفل اوست
دیدگانی میان هاله نور
همه جا هر زمان مقابل اوست
هر طرف روی دوست جلوه گر است
شاعر رنجیده در دل شب
پنجه در پنجه غم افکنده
گوییا عشق بر تنی تنها
محنت و رنج عالم افکنده
دل به دریای حسرت افتاده
جان به گرداب ماتم افکنده
در تب اشتیاق می سوزد
سوخته پای تا به سر چون شمع
می چکد اشک غم به دامانش
می گذارد ز درد ناکامی
درد عشقی که نیست درمانش
دختر شعر با جمال و جلال
می کند جلوه در شبستانش
در کفش جامی از شراب سخن
دامن دوست
چون به دست آمد
دل به صد شوق راز می گوید
گاه سرمست از شراب امید
نغمه ای دلنواز می گوید
گاه از رنج های تلخ و فراق
قصه ای جانگداز می گوید
تا دلی هست های و هویی هست
می وزد باد سردی از توچال
می خرامد به سوی مغرب ماه
شاعری در سکوت و خلوت شب
کاغذی بی شمار کرده سیاه
به نگاه پریرخی زیبا
می کند همچنان نگاه نگاه
آه اینروشنی سپیده دم است

شعر از فریدون مشیری

]]>
گریز از خویشتن 2019-08-05T13:54:00+01:00 2019-08-05T13:54:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/449 Mohammad H هیچ میدانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟ زان که بر این پرده ی تاریک این خاموشی نزدیک آنچه میخواهم نمی بینم وآنچه می بینم نمی خواهم #شفیعی_کدکنی هیچ میدانی

چرا چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

زان که بر این پرده ی تاریک

این خاموشی نزدیک

آنچه میخواهم نمی بینم

وآنچه می بینم نمی خواهم


#شفیعی_کدکنی

]]>
آدرس کانال سروش شعرکده بروی بستر اینترنت 2019-08-01T01:21:56+01:00 2019-08-01T01:21:56+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/448 Mohammad H با سلام خدمت دنبال کنندگان گرامی شعرکده با توجه به ایجاد قابلیت مشاهده کانلهای سروش در بستر اینترنت بنا شد که آدرس آن را خدمت شما ارائه دهیم گرچه برخی از اشعار کانال در وبلاگ قرار می گیرند ولی آرشیو اصلی شعرها در کانال سروش قرار می گیرد لذا آدرس سروش شعرکده بروی بستر اینترنت در زیر جهت استفاده شما عزیزان قرار می گیرد.https://what.sapp.ir/life_m23https://what.sapp.ir/life_m23ما را در پیام رسان ایرانی سروش  دنبال کنید با توجه به فیلتر شدن تلگرام با شناسه همیشگی ما را در با سلام خدمت دنبال کنندگان گرامی شعرکده با توجه به ایجاد قابلیت مشاهده کانلهای سروش در بستر اینترنت بنا شد که آدرس آن را خدمت شما ارائه دهیم گرچه برخی از اشعار کانال در وبلاگ قرار می گیرند ولی آرشیو اصلی شعرها در کانال سروش قرار می گیرد لذا آدرس سروش شعرکده بروی بستر اینترنت در زیر جهت استفاده شما عزیزان قرار می گیرد.
https://what.sapp.ir/life_m23


https://what.sapp.ir/life_m23




ما را در پیام رسان ایرانی سروش  دنبال کنید 

با توجه به فیلتر شدن تلگرام با شناسه همیشگی ما را در پیام رسان ایرانی سروش دنبال کنید 

https://sapp.ir/life_m23

]]>
عید سعید فطر مبارک 2019-06-04T13:27:00+01:00 2019-06-04T13:27:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/447 Mohammad H بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد از لذت جام تو دل ماند به دام تو جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد باغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زد دم بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد مو بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد

معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد

شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد

جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت

هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

از لذت جام تو دل ماند به دام تو

جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد

بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته

بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زد دم

بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد

مولانا


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23

]]>
از مشرق خیال 2019-05-17T14:01:00+01:00 2019-05-17T14:01:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/446 Mohammad H صبح از دریچه سر به درون می کشد به ناز وز مشرق خیال تو، صبح تابناک تری را -سر در کنار من- باچهره شکفته چو گلهای نسترن لبخند می زنی من آفتاب پاک تری را در نوشخند مهر تو می بینم در مطلع بلند شکفتن من روز خویش را با آفتاب روی تو کز مشرق خیال دمیده است آغاز می کنم من با تو می نویسم ومی خوانم من با تو راه می روم وحرف می زنم وز شوق این محال -که دستم به دست توست!- من جای راه رفتن پرواز می کنم ! ان لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش می نشینم: موسیقی نگاه تو را گوش می صبح از دریچه سر به درون می کشد به ناز

وز مشرق خیال

تو، صبح تابناک تری را

-سر در کنار من-

باچهره شکفته چو گلهای نسترن

لبخند می زنی

من آفتاب پاک تری را

در نوشخند مهر تو می بینم

در مطلع بلند شکفتن

من روز خویش را با آفتاب روی تو

کز مشرق خیال دمیده است

آغاز می کنم

من با تو می نویسم ومی خوانم

من با تو راه می روم وحرف می زنم

وز شوق این محال

-که دستم به دست توست!-

من جای راه رفتن

پرواز می کنم !

ان لحظه ها که مات

در انزوای خویش

یا در میان جمع

خاموش می نشینم:

موسیقی نگاه تو را گوش می کنم

گاهی میان مردم در ازدحام شهر

غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم

گویند این وآن به هم- آهسته -

-هان وهان!

دیوانه را ببینید!

بی خود چو کودکان

لبخند می زند

با خود چگونه گرم سخن گفتن است ؟! آه

من دور از این ملامت بیگاه

همچنان

سرمست

در فضای پریخانه های راز

شاد از شکوه وطالع وبخت موافقم.

آخر چگونه بانگ بر آرم :که عاقلان!

دیوانه نیستم

به خدا سخت عاشقم!

فریدون مشیری


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23

]]>
هوای تو را دارم 2019-05-16T14:44:00+01:00 2019-05-16T14:44:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/445 Mohammad H هوای روی تو دارم نمی گذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندممرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه کن که به دست که می سپارندم مگر در این شب دیر انتظار عاشق کشبه وعده های وصال تو زنده دارندم غم نمی خورد ایام و جای رنجش نیست هزار شکر که بی غم نمی گذارندم سری به سینه فرو برده ام مگر روزیچو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم چه باک اگر به دل بی غمان نبردم راه غم شکسته دلانم که می گسارندم من آن ستاره ی شب زنده دار امیدم که عاشقان تو تا روز می شمارندم چه جای خواب که هر شب محصلان فراق خیال روی تو بر دیده م هوای روی تو دارم نمی گذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
نگاه کن که به دست که می سپارندم
مگر در این شب دیر انتظار عاشق کش
به وعده های وصال تو زنده دارندم
غم نمی خورد ایام و جای رنجش نیست
هزار شکر که بی غم نمی گذارندم
سری به سینه فرو برده ام مگر روزی
چو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم
چه باک اگر به دل بی غمان نبردم راه
غم شکسته دلانم که می گسارندم
من آن ستاره ی شب زنده دار امیدم
که عاشقان تو تا روز می شمارندم
چه جای خواب که هر شب محصلان فراق
خیال روی تو بر دیده می گمارندم
هنوز دست نشسته ست غم ز خون دلم
چه نقش های که ازین دست می نگارندم
کدام مست ، می از خون سایه خواهد کرد
که همچو خوشه ی انگور می فشارندم

هوشنگ ابتهاج


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23

]]>
گمشده 2019-05-11T16:18:00+01:00 2019-05-11T16:18:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/444 Mohammad H بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ باورم ناید که عاقل گشته ام گوییا (او) مُرده در من کاینچنین خسته و خاموش و باطل گشته ام هر دم از آیینه می پرسم ملول چیستم دیگر ، به چشمت چیستم ؟ لیک در آینه می بینم که ، وای سایه ای هم زآنچه بودم نیستم همچو آن رقاصهٔ هندو به ناز پای می کوبم ولی بر گور خویش وه که با صد حسرت این ویرانه را روشنی بخشیده ام از نور خویش ره نمی جویم به سوی شهر روز بی گمان در قعر گوری خفته ام گوهری دارم ولی آن را ز بیم در دل مردابها بنهفته ام می روم ... اما نمی پرسم ز خویش ره بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ

باورم ناید که عاقل گشته ام

گوییا (او) مُرده در من کاینچنین

خسته و خاموش و باطل گشته ام

هر دم از آیینه می پرسم ملول

چیستم دیگر ، به چشمت چیستم ؟

لیک در آینه می بینم که ، وای

سایه ای هم زآنچه بودم نیستم

همچو آن رقاصهٔ هندو به ناز

پای می کوبم ولی بر گور خویش

وه که با صد حسرت این ویرانه را

روشنی بخشیده ام از نور خویش

ره نمی جویم به سوی شهر روز

بی گمان در قعر گوری خفته ام

گوهری دارم ولی آن را ز بیم

در دل مردابها بنهفته ام

می روم ... اما نمی پرسم ز خویش

ره کجا ... ؟ منزل کجا ...؟ مقصود چیست ؟

بوسه می بخشم ولی خود غافلم

کاین دل دیوانه را معبود کیست

(او) چو در من مرد ، نا گه هر چه بود

در نگاهم حالتی دیگر گرفت

گوییا شب با دو دست سرد خویش

روح بی تاب مرا در بر گرفت

آه ... آری ... این منم ... اما چه سود

(او) که در من بود ، دیگر نیست ، نیست

می خروشم زیر لب دیوانه وار

(او) که در من بود ، آخر کیست ، کیست ؟

فروغ فرخزاد


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23

منتظر شما هستیم

]]>
حلول ماه رمضان مبارک 2019-05-06T11:01:00+01:00 2019-05-06T11:01:00+01:00 tag:http://life-m23.mihanblog.com/post/443 Mohammad H آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟ آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست تا که معلوم شود طالب دیدار کجاست بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد در و دیوار زند داد خریدار کجاست آن خدائ آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟

آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک می زند

بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست

تا که معلوم شود طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب

تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست

مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید

سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست

ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار

تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست

حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد

در و دیوار زند داد خریدار کجاست

آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور گوید

ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست

من ژولیده به آوای جلی می گویم

آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

#ژولیده_نیشابوری


ما را در پیام رسان ایرانی سروش پلاس دنبال کنید

https://sapp.ir/life_m23


]]>