تبلیغات
The life - داستان نوبتی نشی
 
The life
درباره وبلاگ


SALAM

مدیر وبلاگ : Mohammad H
نویسندگان

THE LIFE

----------- ----------- ----------
----------
THE LIFE
جمعه 1395/07/23 :: نویسنده : Mohammad H

یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرمرد نورانی دادم. در حقم دعا کرد و گفت: «جوان دعا می‌کنم پیر شی اما هیچ وقت نوبتی نشی.

سوال کردم : حاجی نوبتی دیگه چیه ؟

گفت:  فردا که از کار افتاده شدی و قدرت انجام کارهای عادی روزانه‌ات رو نداشتی، بین بچه‌هات به خاطر نگهداریت دعوا نشه که امروز نوبت من نیست و نوبت تو هست.

 

پی نوشت : چه بسیارند کسانی که به هنگام نوشتن و یا خواندن اینگونه داستانها ، خود را  مبرا از این رفتارها می پندارن ولی در عمل  دچار بی توجهی یا کم توجهی به پدر و مادر و یا سالمندان هستند .





نوع مطلب : داستان و حکایت، 
برچسب ها : داستان و حکایت، نوبتی نشی، احترام به سالمندان،
لینک های مرتبط :
شنبه 1395/07/24 22:05
نمیدونم شاید نوبتی شدم ولی دلم میخاد گناهانم مثل برگ های درختان تو پاییز بریزه آرزوی قشنگی کرده براتون
Mohammad Hآن شا الله که اینطور نیستید و نخواهید شد
تا وقتی خدواند به این خوبی داریم نباید نا امید شد
شنبه 1395/07/24 08:56
کاشکی پیرا دعا نکنن که پیر بشی تو این دوره زمونه پیر شدن اصلا چیز قشنگی نیست
Mohammad Hاگه هم آدم پیر بشه ، خداوند عمر با عزت بهش بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تماس با ما
کد بنر محک

اللهم عجل لولیک الفرج
کسی نیامده جز او سر قرار خودش / نشسته غرق تماشای شیعیان خودش / چه انتظار عجیبی ست اینکه شب تا صبح / کسی قنوت بگیرید به انتظار خودش